خرید بک لینک
به این خطوط، بیهوده نگاه کن، در کوتاه ترین زمان، نگاه کن به تباهی به دو خط موازی مخدوش. نگاه کن و گواهی بده به همین ناکافی ها به همین اضطراب ها و مرا زود تر از خود ببخش. میگویم تباه است و تو نمی دانی

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حیدریان تاريخ: دوشنبه 20 بهمن 1399 ساعت: 17:36

پاهایش پرگار، هفتِ معکوس در مرکز ثقلِ نقطهای کور. سرش پروانه به ساحت دوایر در پیچ. گلویش آتشگاه در خس خسی سوزان. دندان هایش بران و همه نیش. نجواها تکیده و مجعد، همچو گندم زار. دهانش سربسته و نقش در ا

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حیدریان تاريخ: دوشنبه 20 بهمن 1399 ساعت: 17:36

زندگی برای من تا به اینجایش، افزون بر تمام کوچیدن ها و گذارها در انحراف و پیوستگی، با تمام احساساتِ از هر دست به قامت یک زن؛ از حالا به بعد، به دو بخش تقسیم خواهد شد. هیچکس نخواهد فهمید که در هفته های اخیر چه چیز را تجربه کرده ام، حتی گاهی خود.

بماند میان من و تو #سیگار_متبرک_ملعون

عنوان: شاملو [ به یاد آر:
تاریخ ما بیxadقراری بود
نه باوری
نه وطنی.]

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حیدریان تاريخ: دوشنبه 20 بهمن 1399 ساعت: 17:36

در خانه هنوز بوی مادرم پیچیده...ساکش را که بست، سوت قطار که میپیچید؛ غربت مرا به سینه ی دیوار میکوبید. میخواهت نه برای رتق و فتق امور فرزندانم در بیماری و ناتوانیم. میخواهمت تنها برای خواستن. دردی که هربار در این مسافت ِ کمتر از دو ساعت تلنبار میشود. با هر آمدنم با هر رفتنش...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حیدریان تاريخ: دوشنبه 20 بهمن 1399 ساعت: 17:36

هنوز این لحظه ها را باور نکرده ام. باور نکرده ام که قد کشیده ای، در انزوای این خانه میروی، میآیی، موهای بلند و لَختت تاب میخورد. سعی میکنی برادر کوچکت را از مخمصه های نوزادی نجات بدهی و با خنده هایش

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حیدریان تاريخ: دوشنبه 20 بهمن 1399 ساعت: 17:36

صفحه بندی